داستان متخلفان از جنگ تبوك
تفسير نمونه ج : 8ص : 167
لَّقَد تَّاب اللَّهُ عَلى النَّبىِّ وَ الْمُهَجِرِينَ وَ الأَنصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسرَةِ مِن بَعْدِ مَا كادَ يَزِيغُ قُلُوب فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَاب عَلَيْهِمْإِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ(117) وَ عَلى الثَّلَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتى إِذَا ضاقَت عَلَيهِمُ الأَرْض بِمَا رَحُبَت وَ ضاقَت عَلَيْهِمْ أَنفُسهُمْ وَ ظنُّوا أَن لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلا إِلَيْهِ ثُمَّ تَاب عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُواإِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّاب الرَّحِيمُ(118)
ترجمه:
117 -خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر ، و ( همچنين ) مهاجران و انصار كه در زمان عسرت و شدت ( در جنگ تبوك ) از او پيروى كردند ، نمود ، پس از آنكه نزديك بود دلهاى گروهى ازآنها از حق منحرف شود ( و از ميدان جنگ باز گردند ) سپس خدا توبه آنها را پذيرفت كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است 118 -(همچنين ) آن سه نفر را كه ( در مدينه ) بازماندند ( و از شركت در تبوك خوددارى كردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند ) تا آن حد كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد و ( حتى ) جائى در وجود خويش براى خود نمىيافتند و دانستند كه پناهگاهى از خدا جز به سوى او نيست در آن هنگام خدا آنانرا مشمول رحمت خود ساخت و خداوند توبه آنها را پذيرفت كه خداوند توبهپذير و مهربان است
شان نزول :
سه نفر از مسلمانان به نام كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه از شركت در جنگ تبوك ، و حركت همراه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سرباز زدند ، ولى اين به خاطر آن نبود كه جزء دار و دسته منافقان باشند ، بلكه به خاطر سستى و تنبلى بود ، چيزى نگذشت كه پشيمان شدند .
هنگامى كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از صحنه تبوك به مدينه بازگشت ، خدمتش رسيدند و عذر خواهى كردند ، اما پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) حتى يك جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نيز دستور داد كه احدى با آنها سخن نگويد .
آنها در يك محاصره عجيب اجتماعى قرار گرفتند ، تا آنجا كه حتى كودكان و زنان آنان نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمدند و اجازه خواستند كه از آنها جدا شوند ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اجازه جدائى نداد ، ولى دستور داد كه به آنها نزديك نشوند .
فضاى مدينه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد كه مجبور شدند براى نجات از اين خوارى و رسوائى بزرگ ، شهر را ترك گويند و به قله كوههاى اطراف مدينه پناه ببرند از جمله مسائلى كه ضربه شديدى بر روحيه آنها وارد كرد اين بود كه كعب بن مالك مىگويد روزىدر بازار مدينه با ناراحتى نشسته بودم ديدم يك نفر مسيحى شامى سراغ مرا مىگيرد ، هنگامى كه مرا شناخت نامهاى از پادشاه غسان به دست من داد كه در آن نوشته بود اگر صاحبت ترا از خود رانده به سوى ما بيا ، حال من منقلب شد گفتم اى واى بر من كارم به جائى رسيده است كه دشمنان در من طمع دارند!
تفسير نمونه ج : 8ص :170
خلاصه بستگان آنها غذا مىآوردند ، اما حتى يك كلمه با آنها سخن نمىگفتند .
مدتى به اين صورت گذشت و پيوسته انتظار مىكشيدند كه توبه آنها قبول شود و آيهاى كه دليل بر قبولى توبه آنها باشد نازل گردد ، اما خبرى نبود .
در اين هنگام فكرى به نظر يكى از آنان رسيد و به ديگران گفت : اكنون كه مردم با ما قطع رابطه كردهاند ، چه بهتر كه ما هم از يكديگر قطع رابطه كنيم ( درست است كه ما گنهكاريم ولى بايد از گناهكار ديگرى خشنود نباشيم) .
آنها چنين كردند به طورى كه حتى يك كلمه با يكديگر سخن نمىگفتند ، و دو نفر از آنان با هم نبودند ، و به اين ترتيب سر انجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پيشگاه خداوند ، توبه آنان قبول شد و آيه فوق در اين زمينه نازل گرديد .
تفسير : زندان محاصره اجتماعى گنهكاران
اين آيات نيز همچنان از جنگ تبوك و مطالب گوناگونى كه پيرامون اين رويداد بزرگ اسلامى به وقوع پيوست ، سخن مىگويد .
در نخستين آيه اشاره به شمول رحمت بىپايان پروردگار نسبت به پيامبر و مهاجرين و انصار در آن لحظات حساس كرده ، مىگويد : رحمت خدا شامل حال پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مهاجران و انصار ، همانها كه در موقع شدت و بحرانى از او پيروى كردند ، شد ( (لقد تاب الله على النبى و المهاجرين و الانصار الذين اتبعوه فى ساعة العسرة
تفسير نمونه ج : 8ص :171
سپس اضافه مىكند : اين شمول رحمت الهى به هنگامى بود كه بر اثر شدت حوادث و فشار ناراحتيها نزديك بود گروهى از مسلمانان از جاده حق باز گردند ( و تصميم به مراجعت از تبوك بگيرند ) ( (من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم
دگر بار تاكيد مىكند كه بعد از اين ماجرا ، خداوند رحمت خود را شامل حال آنها ساخت ، و توبه آنها را پذيرفت ، زيرا او نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم است ( (ثم تاب عليهم انه بهم رؤف رحيم
نه تنها اين گروه عظيم را كه در جهاد شركت كرده بودند ، مورد رحمت خويش قرار داد ، بلكه آن سه نفر را كه از شركت در جهاد تخلف ورزيده بودند و جنگجويان آنها را پشتسر گذاشتند و رفتند ، نيز مشمول لطف خود قرار داد ( (و على الثلاثة الذين خلفوا
اما اين لطف الهى به آسانى شامل حال آنها نشد ، بلكه آن به هنگامى بود كه اين سه نفر ( كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن امية كه شرح حالشان در شان نزول گذشت ) در محاصره شديد اجتماعى قرار گرفتند ، و مردم همگى با آنها قطع رابطه كردند ، و آنچنان كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد ( (حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت
و سينه آنها چنان از اندوه آكنده شد كه گوئى جائى در وجود خويش براى خود نمىيافتند تا آنجا كه خود آنها نيز ازيكديگر قطع رابطه كردند ( (و ضاقت عليهم انفسهم
و به اين ترتيب همه راهها به روى آنها بسته شد ، و يقين پيدا كردند كه پناهگاهى از خشم خدا جز از طريق بازگشت به سوى او نيست ( (و ظنوا ان لا ملجا من الله الا اليه
تفسير نمونه ج : 8ص :172
بار ديگر رحمت خدا به سراغ آنان آمد ، و توبه و بازگشت حقيقى و خالصانه را بر آنان آسان ساخت ، تا توبه كنند ( (ثم تاب عليهم ليتوبوا
چرا كه خداوند توبهپذير و رحيم است ( (ان الله هو التواب الرحيم
منبع : تفسیر نمونه: سوره توبه آیات 129- 115
————————-
آيا فتنه 88 جنگ نبود؟
همه جانبه نبود؟
ولي امر مسلمين خود به ميدان نيامده بود؟
آيا نبودند انسان هاي با سابقه و خوش سابقه اي كه سستي كردند؟ كاهلي كردند؟ مصلحت انديشي كردند؟ نفهمي كردند؟ …..
و رهبري را در ميانه ميدان تنها گذاشتند؟
چه برخوردي بايد با اين افراد كرد؟
حلوا حلوايشان كرد؟ سهم ويژه برايشان قائل شد؟ ……….
نتيجه همان مي شود كه با كمال بي چشم و رويي مي گويند در قبال فتنه بهترين عملكرد را داشتيم. نه تند رفتيم و نه كند رفتيم. ثواب كرديم.
چند ماه است كه با غولي به نام جريان انحرافي هر روز مصاحبه و تحليل تحويلمان مي دهند كه بياييد زير چترمان تا وحدت كنيم تا فتنه و انحراف و فساد به مجلس راه نيابند. هر روز كه به انتخابات نزديك مي شويم اين غول بزرگتر مي شود.
از برنامه ريزي 100 كرسي به 150 و اينك 200 كرسي براي انحراف و اعطاي مبالغ از 100 ميليون تا 150 ميليون و اينك به يك ميليارد تومان به ازاي هر كرسي رسيده اند.
برادر من اگر مدرك داريد به شوراي نگهبان ارائه كنيد و اگر نه خودتان را رنگ كنيد.
حالا كه شوراي نگهبان مردانگي كرده و منسبان به حلقه انحرافي (نه غول انحرافي) را رد صلاحيت كرده مي گويند گول نخوريد پشت صحنه هم حدود 200 نفر ديگر ذخيره دارند كه مهره سفيدند.
جبهه پايداري را هم كه منتسب به مشايي مي كنند و جزه دانشجويي منتشر شده توسط حاميانش را ميلياردي و موهن مي خوانند.
براي وحدت هم از نظرات در خفاي رهبري (به قول خودشان) مايه مي گذارند و به گمانم ديگر دست به دامن فتاوا هم مي شوند.
نمي دانم فقط پول مشايي نجس است يا اگر يك دكتر خلبان هم در طول 5 سال به قول آقايان كادرسازي و شبكه سازي كند و پول خرج كند(حالا از هر منبع مالي) ايراد شرعي دارد يا نه؟
دوستان منتظر باشند در انتخابات رياست جمهوري يازدهم به خاطر اصل مترقي وحدت و جلوگيري از ورود مجدد انحراف به دولت به يكي از 2 گزينه به زور بسته شده به ريش اصولگرايان راي دهند.